تبليغاتX
انقلابی برای آزادی
انقلابی جدید در راه است
 

نمی دونی چه حسی داره وقتی که از اول بچگی بهت بگن تو بابا نداری...

نمیدونی چه حسی داره وقتی حتی واسه یه ساعت هم مزه پدر داشتن رو نچشیده باشی...

نمیدونی چه حسی داره وقتی که بابا نداری و به یه چشم دیگه بهت نگاه کنن...

نمیدونی چه حسی داره وقتی که بابا نداری با یه لحن دیگه باهات حرف بزنن...

نمیدونی چه حسی داره وقتی که بابا نداری و کسی بالاسرت نیست...

نمیدونی چه حسی داره وقتی که بابا نداری و یه دایی از دار این دنیا داری، اونم به فکر خودشه و به تو میگه خفه شو...

نمیدونی چه حسی داره وقتی که بابا نداری و همه با هم رقابت می کنن که توی کلاه برداری و دزدی ازت اول باشن...

نمیدونی همه اینا فقط چیزایی بود که تونستم به زبون بیارم و بقیه اش واسه همیشه تو دلم می مونه و میشه عقده...

نمیدونی.. نمیدونی... خیلی سخته....

نمیدونی...

یه قصه قدیمی

یه قصه گوی خسته

وقتی بابا نداری

نوشتنش رو تخته

چه سخته چه سخته

وای بابا ندارم

بابام چشماشو بسته

بابام چشماتو وا کن

ببین قلبم شکسته

چه سخته چه سخته

نوشتن بابا رو تخته

خدا بابام نمرده

بابا اهل نبرده

یه گوشه ای میمیرم

اگه که برنگرده

بابا چشماتو وا کن

بابا منو نگاه کن

ببین دلم شکسته

بابا لباتو وا کن

بابا منو صدا کن

بابا لبتو وا کن

بابا منو نگاه کن

بابا چشماتو وا کن

آب بابا

چه سخته نوشتنش رو تخته

وقتی بابا نداری

گفتنش هم چه سخته

آب بابا خداحافظ

رفتی بابای خوبم

می خوام برم رو خورشید

عکس تورو ببینم

آب بابا

چه سخته

وقتی بابا نداری

یه قصه قدیمی

یه قصه گوی خسته

وقتی بابا نداری

نوشتنش رو تخته

چه سخته

چه سخته

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:5  توسط هورتون بچه مریخی  | 

نمی دونم چرا، چرا از همه چی و همه کس دیگه بدم میاد

 

از همه...

از اونی که ریش هاش بلنده یا از اونی که چپه تراش می کنه

از اونی که شکمش داره می ترکه و شده عین بشکه نفت یا اونی که شکمش از گرسنگی چسبیده به پشتش

از اونی که موهاش و صاف و ساده ست یا از اونی که موهاش عین برق گرفته ها رفته هوا

از اونی که همش تو روضه و مرثیه ست یا از اونی که همش تو پارتی و عشق و حاله

از اونی که....

اه حتی از تویی که اومدی داری اینو می خونی

از همه متنفرم، حتی شما دوست عزیز!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:29  توسط هورتون بچه مریخی  | 


همه می گن علی سنبل ما مرد حکمته، پس چرا نسل سوم ما پر درد و خفته؟

علی به غریبه پناه می داد و  اینجا می خورن گوشت برادر

علی یعنی مرد سحر؛ کرده سفر؛ اومده مرگ سحر

علی یعنی اصل قصه که زیر و زبر نداره

علی یعنی دوست دست پسری که پدر نداره، اینجا یتیم کشی داریم و کسی خبر نداره ....


بیا

 
علی مرده غیرته 
غیرته که در حیرته!

که کو غیرتت اگه مردی؟
مردهای شهر ما غیرت ندارن، اینکه مردای ما غیرت ندارن
مگه درد نیست؟
مگه ننگ نیست؟

علی یعنی حیدر، مردی که شکوند (شکست) در خیبر

ولی تو چی؟ همه درای زندگی بسته شده به روت
کاری نمی تونی بکنی، خدام ازت خسته شده، به روت نمی یاره...

چون می دونه دردای ما رو

علی هم مرد بود و الان مرد های ما رو (باش)
همه مردن البته نمای زن دارن
لباسای زنونه می پوشنو هوای نفس دارن

زنا موهاشونو کوتاه می کننو مردا میندازن گوشواره به گوش

هرکه که گوش داره به گوش

تو می گی علی یعنی همای رحمت، ولی من می گم علی یعنی بازگشت خدای رفتت

همه اومدنو علی رو که ساده زندگی می کرد، با کلی تشریفات تفصیل کردن

 

مگه گناهه؟!

 
منم علی ساده ی ذهن مو، با ساده ترین کلمات تصویر کردم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:27  توسط هورتون بچه مریخی  | 

به کی چه مربوط که من خوبم یا بدم. به کی چه مربوط که من گشنه سرمو می ذارم رو بالشت یا نه. به کی چه مربوط که همه دارن دزدی می کنن هر کی به یه اسم کلاه اون یکی رو بر می داره

اصلا به تو چه مربوط؟
به کی چه مربوط که من اینا رو فلبداهه می نویسم یا روانشناسانه؟ نه اصلا به کی مربوطه؟

هر کی رو میبینم داره دزدی می کنه به هر اسمی که شده...
خدا کجایی؟ بازم خودت که خودتی و منو دور نمی زنی... بازم خودت
تحمل می کنم همه این حماقت های زندگی رو، همه کثافت ها رو، همه دردها رو
می دونم امتحانه

ولی خاک بر سر اين زمونه با اين آدماش که همه از هم بدترن؛ هر کي فکر خودشه؛ فکر دزدي و کلاه برداري به هر اسمي که شده؛ با خودشونم مي گن ما آخر آدم خوبه ايم


نه خداییی، خداوکیلی، خودمم و خودت (با توام ها)
من بمیرم چند بار گفتی این کودک دست فروش، کودک ناز و معصومی که سرشو گذاشته لای پاهاش و کنار خیابون نشسته، شبو کجا میره؟ یا حداقل چی میخوره؟ دست چه آدماییه؟ نه خدایی من بمیرم فکر کردی؟

بیخودی واسه من افه نیا که درد و رنج زمونه کشیدی... نه؛ این کودک کشیده نه تو

خاک بر سر اونی که ریش و پشم داره و هیچ غلطی نمی کنه
هی هی جو نگیرتت، با شیخ ها و آخوندها و بچه مذهبی ها نیستم
با اوناییم که ادای اینا رو درمی آرن...
احمقای دزد قیافشون نشون نمیده باور کن.. من اینو تجربه کردم.


یه بار تو وبلاگ قبلی حرف درست و حسابی زدم سریع پاک شد.

اصلا به توچه که میای و وبلاگ منو بیخودی میبندی بلاگفا ی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:9  توسط هورتون بچه مریخی  | 

در زندگی سه راه وجود دارد:
1: ریاضت و رهبانیت 2: بی بند و باری 3: پیروی از حقانیت

شما کدام یک را می پسندید؟
قطعا یک انسان سالم، نه ریاضت و رهبانیت را قبول دارد و نه بی بند و باری را بلکه پیروی از حقانیت را بر خود می داند.


اما ریاضت و رهبانیت یعنی چه؟
ایده ریاضت و ترک دنیا در موضوع مادی، فلسفه فقر طلبی و پشت پا زدن به همه وسائل مادی را به وجود آورده.
در اینجا بد نیست قسمتى از گفته برتراند راسل را در این موضوع بیاوریم.وى درکتاب زناشویى و اخلاق صفحه 30 مى‏گوید:

«در قرون اول مسیحیت این طرز فکر سن پل(بولس مقدس)از طرف‏کلیسا اشاعه تمام یافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بیشمارى راه‏بیابان پیش گرفتند تا شیطان را منکوب سازند،شیطانى که هر آن ذهن آنان را ازتخیلات شهوانى مملو مى‏ساخت. کلیسا ضمنا با استحمام به مبارزه پرداخت زیراخطوط بدن،انسان را به طرف گناه مى‏راند. کلیسا چرک بدن را تحسین کرده رایحه‏بوى بدن صورت تقدس را به خود گرفت زیرا باز به نظر سن پل نظافت‏بدن وآرایش آن با نظافت روح منافات دارد.شپش مروارید خدا شناخته شد...»

خب این نوعی طرز تفکر رهبانیت است.


بی بند و باری نیز از عوامل سقوط و بی ثباتی زندگی بشر تا به امروز بوده که نگاهی گذرا به تاریخ این امر را ثابت خواهد کرد.
با این حال گروه های زیادی در جهان (خصوصا در غرب) با این تفکر زندگی می کنند. (شیطان پرستان و یهودیان تند رو)
در این طرز تفکر انسان آزاد آزاد است. اما آزادی را جور دیگری برای خود تعریف کرده اند! چطور؟ این گونه که تو هر کار خواستی انجام بده، هنجار و ناهنجار فرقی با هم ندارد؛ یعنی آزادی تا سر حد تجاوز، در حد مرگ...و البته موارد زیادی هست که اگر به کودکی بگویی نیز آنها را درک خواهد کرد..

و راه سوم؛ پیروی از حقانیت است.

این راه و روش بی شک بهترین و مفیدترین راه زندگی ست.
ریاضت و رهبانیت بیشتر در هند و یونان یافت می شود و بی بند و باری بیشتر در کشور های غربی!
اما سومین راه در اسلام!!
شاید بگویید که اسلام همه چیز را از انسان گرفته و تنها ریاضت در آن وجود دارد..
ولی باید گفت که چنین نیست. اسلام یک طرز تفکر و جهان بینی روشن دارد، نظرش درباره انسان‏و جهان و لذت روشن است و به خوبى مى‏توان فهمید که آیا چنین اندیشه‏اى درجهان بینى اسلام وجود دارد یا نه؟
اصولا اسلام با فکر ریاضت و رهبانیت‏سخت مبارزه کرده است و این مطلب رامستشرقین اروپایى هم قبول دارند.اسلام به نظافت تشویق کرده،به جاى اینکه شپش‏را مروارید خدا بشناسد گفته است:النظافة من الایمان.پیغمبر اکرم شخصى را دیددر حالى که موهایش ژولیده و جامه‏هایش چرکین بود و بدحال مى‏نمود.فرمود:«من‏الدین المتعة‏» یعنى تمتع و بهره بردن از نعمتهاى خدا جزو دین است.و هم آن حضرت‏فرمود:«بئس العبد القاذورة‏» یعنى بدترین بنده شخص چرکین و کثیف است.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:«ان الله جمیل یحب الجمال‏» خداوند زیباست و زیبایى رادوست مى‏دارد.امام صادق فرمود:«خداوند زیباست و دوست مى‏دارد که بنده‏اى‏خود را بیاراید و زیبا نماید و بر عکس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مى‏دارد.اگرخداوند نعمتى به شما عنایت کرد باید اثر آن نعمت در زندگى شما نمایان گردد.»به آن‏حضرت گفتند چگونه اثر نعمت‏خدا نمایان گردد؟فرمود:«به اینکه جامه شخص نظیف باشد،بوى خوش استعمال کند، خانه خود را با گچ سفید کند،بیرون خانه راجاروب کند،حتى پیش از غروب چراغها را روشن کند که بر وسعت رزق‏مى‏افزاید.»

به طوری کلی می توان گفت که پیروی از حقانیت یعنی پیروی از یک قانون و یک استاندارد! همچون قانونی که برای راهنمایی و رانندگی وضع شده است و هر کس باید از این قوانین پیروی کند در غیر اینصورت بی نظمی، خسارت همه جا را فرا خواهد گرفت..

این امر به وضوح روشن است و آن که باید متوجه شود با کوچکترین تلنگر، متوجه خواهد شد..
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:22  توسط هورتون بچه مریخی  | 

بیایم فکر خودمان را ارتقاء دهیم، راهی تازه بسازیم، تا ایرانی دیگر داشته باشیم

دولت فکر خود را عوض کنیم...
تک تک کابینه (افکار) مجلس (ذهن) خود را عوض کنیم...

اینگونه است که:

انقلابی نو در راه است، ایرانی نو در راه است، حکومتی نو در راه است



با امید به حضرت حق...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:53  توسط هورتون بچه مریخی  | 

داستان این مردم برای من خیلی آشناست. قبلا ً این داستان را خوانده ام شما هم بخوانید:

می گویند: روزی ملانصرالدین به همسرش گفت: برایم شیرینی درست که تعریف آن را فراوان از ثروتمندان شنیده ام. همسرش می گوید: آرد گندم نداریم. ملا می گوید: آرد جو استفاده کن. همسرش می گوید: شیر هم نداریم. ملا جواب می دهد: به جایش آب بریز. همسر ملا می گوید: شکر هم نداریم. ملا پاسخ می دهد: شکر نمی خواهد. همسر ملا دست به کار می شود و با آرد جو و آب به اصطلاح شیرینی می پزد. ملا بعد از خوردن، قیافه اش در هم می رود و می گوید: چه ذائقه بدی دارند این ثروتمندها.

ما هم اسم خودمان را گذاشته ایم متدین و وقتی می گویند اسلام گفته است نماز بخوان تا در برابر شیطان مقاومت داشته باشی می گوییم حالا این را خدا می بخشد مهم نیست، و وقتی می گویند که برای خود حد و ارزشی قائل شوید و به نامحرم یکدیگر نگاه نکنید می گوییم این که شوی تلویزیونی هست و ما او را که نمی شناسیم!!
آنوقت همان گونه که ملانصرالدین به نان شیرینی نگاه می کرد ما به نانی که برای موفقیت خود پخته ایم نگاه می کنیم و می گوییم:
چه دل خوشی دارند بعضی ها
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:42  توسط هورتون بچه مریخی  | 

و اما آنچه واقعیت دارد...


مسلمان، مسیحی و یا هر چه
به راستی این شیعه و سنی، این بهائیت و... برای چیست؟
از من نپرسید که دینم چیست. من فقط می خواهم سوال کنم و گاهی جواب بدهم؛ همین.


پیامبر اسلام، عیسی، موسی، علی، حسین و تمام اینها چه گفتند؟ چه کردند؟ و حالا پیروانشان چه می گویند و چه می کنند؟

این رهبران دینی همه یگانگی داشتند در حرف ها و رفتار خود. همگی یگانگی خدا را اثبات کردند و گفتند که مواظب کردار و اعمال خود باشید.

و اما در این برهه زمانی، پیروان هر کدام از آنها می گویند که رهبران ما اینطوری اند و آنطور بودند.  این کار را کردند و آن چیز را خوردند و پوشیدند. ولی همانها خود را جور دیگری نشان می دهند. طوری که گویی اصلا چنین حرفی را نزده اند!

به این دو حدیث که از رهبران دینی مسلمانان هستند دقت کنید:

حضرت علی (ع) فرمود: یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.
رسول اكرم ( ص ) : هر كس مي خواهد دعايش مستجاب شود و غمش از بين برود بايد گره از كار گرفتاري باز كند .

به نظر شما اگر واقعا ً از این حدیث ها پیروی می شد، در ایران و در جامعه مسلمین شاهد این همه عقب افتادگی بودیم؟ به راستی این راهبران هم از دست این مسلمین راضی هستند؟
من حتی بارها جمله ای را شنیده ام که می گوید: ایمان 10 رکن دارد که 9 تای آن کار (کسب حلال) و یکی آن عبادت است. (فکر می کنم از جملات علی (ع) بود )


تا به حال داستان های زیادی خوانده ام و شنیده ام که در آنها، پیامبران اسلام هرگز کسی را اجبار به پیروی نمی کردند، تنها آنها را دعوت می کرده اند و به آنها زیبایی های دین خود را نشان می دادنند و البته خیلی ها شیفته این راه و روش شدند و بلادرنگ شهادتین را بر لب آورده اند...
این راهبران، هیچ گاه جنگی را علیه دشمنان اسلام شروع نکردند و تنها در برابر تجاوزات آنها ایستادند و فقط دفاع کردند...



ادامه دارد...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:36  توسط هورتون بچه مریخی  | 

به راستی وجود این همه دین و مذهب برای چیست؟ آیا برای این است که انسان ها به جان و مال یکدیگر بی افتند؟ آیا برای این است که شیعه به سنی توهین کند و بلعکس؟!
شما چه می گویید؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:26  توسط هورتون بچه مریخی  | 

شما بگویید چگونه؟ آیا راهی هست؟
چطور باید ایرانی تازه ساخت...
یک ایران آزاد!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:5  توسط هورتون بچه مریخی  |